حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
439
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
كردند و از مساجد و عمارات هرچه باقى بود ويران نمودند و چون باز گمان بزنده ماندن مردم و پنهان بودن ايشان داشتند امر دادند تا مؤذّنى بانگ اقامهء نماز كند ، به اين تدبير نيز جماعتى را از سوراخها بيرون كشيدند و كشتند و چهل و يك روز بقتل اهالى و ويرانى آباديها سرگرم بودند . بعد از مراجعت مغول يكى از اميرزادگان بمرو آمد و جماعتى از تركمانان گرد او جمع شدند و قريب 000 ، 10 نفر در آن شهر ويران اجتماع كردند و اين اميرزاده در مدت ششماه در حوالى مرو الرود و پنجده و طالقان بربنهء مغول ميزد و اسبان و اسباب ايشان را بغارت ميگرفت . قراچهنويان دفعهء ديگر از طالقان بمرو آمد و در دنبال او قوتوقونويان ، اين بار چنگيزيان جمعيّت ساكن مرو را باقسام شكنجه از قبيل مثله كردن و بر آتش افگندن هلاك نمودند و كارى كردند كه در سرتاسر حومهء پايتخت سنجر چندان غذائى كه معيشت عدّهء معدودى را كفايت كند بهم نميرسيد و مطلعين چنين نوشتهاند كه مرو آنچنان صحرا شده بود كه آن مقدار سايه در آنجا يافته نميشد كه آرامگاه حيوان وحشى تواند بود تا آنكه در تاريخ 812 هجرى بهمّت شاهرخ سلطان بن امير تيمور گوركان آن بلده روى بعمارت نهاد . در هرات نيز مردم شوريده حاكم و شحنهء مغولى را كشتند و شخصى را بر خود حاكم كردند و چون خبر اين واقعه بچنگيز رسيد پسر خود تولى را مخاطب ساخته گفت اگر تو مردم هرات را جمعا ميكشتى اين فتنه بروز نميكرد ، سپس ايلچيكداىنويان را با 000 ، 80 نفر بهرات روانه كرد و دستور داد كه از مردم آن شهر احدى را زنده نگذارد و امر كرد كه از خراسان نيز سپاهيانى بمدد او بروند لشكريان مغول در چهار ستون بهرات حمله بردند و ايلچيكداىنويان بعد از شش ماه و هفده روز آن شهر را در جمادى الاخرى سال 619 گرفت و سراسر آن را ويران كرد و از مردم آن بر هركس دست يافت روانهء ديار ديگرش كرد . طغيان مردم بلاد جنوبى ماوراء النّهر پس از خرابى مرو و هرات و نيشابور به زودى خوابيد بخصوص كه در اين نواحى شورش اهالى مثل خراسان حكم قيام عمومى